عکس فرشته ها ...!!!!!!!!!!!!!!

....چطور شد آمدید اینجا؟ خودت آمدی...نه عزیزم...فرستادندت...بیا برای یکدیگر دعا کنیم....

 گاهي رابطه ها نا خواسته كم ميشود و افراد از هم دور مي شوند لاكن نتيجه الفت بيشتر است

تا مدتي ممكن است رابطه مان كم شود
اين گره زندگيست ...خورد كه محكم شود
رقيم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 13:12 توسط رقیم|

شعري جديد ازرقيم
يك نكته بفرمود پدر  جان پسر را
شوخي تو مپندار غم  و آه جگر را
از ظلم بپرهيز كه از ريشه بسوزد
هم ظالم و هم شاهد و هم ظلم نگر را

نوشته شده در سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 9:53 توسط رقیم|

اي عزيز...تا ميتواني از ظلم بپرهيز...حتي اگر به يك مورچه باشد ...يا نيم نگاهي در يك كوچه باشد.
بدان كه ظلم گياه قساوت مي روياند و چشم را از ديدن جمال اولياي الهي مي پوشاند.

رقیم

نوشته شده در سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 9:37 توسط رقیم|


يارب تو رفيق راه هستي مددي
شيريني خفته در نگاه هستي مددي
در شعر هميشه ماه هستي مددي
هستي مددي پناه  هستي مددي

نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 12:30 توسط رقیم|

 سايه هاي ترديد
شعر آمد سوي ديوان بروم يا نروم
سعدي ام من به گلستان بروم يا نروم
واژه باران شدم و مهر به لبها دارم
زير باران شتابان بروم يا نروم
هر كسي را به طريقي سوي مركز ببرند
مثل ملت سوي تهران بروم يا نروم
گوئيا صحبتي ا ز فصل بهاران شده است
مانده ام من سوي بستان بروم يا نروم
دور دور خودي و بيخودي وخاموشيست
سوي خمخانه رندان بروم يا نروم
داغ تهمت به دل ا ز دست برادر دارم
يوسفم من سوي زندان بروم يا نروم
هدف نعتم و تيپاي خلايق هر دم
قالي ام من سوي كرمان بروم يا نروم
همه ياران من از دست برفتند چه حيف
من رقيمم پي ياران  بروم يا نروم
سروده جديد رقيم

نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 10:9 توسط رقیم|

گاهی مرا به حادثه پیوند می زنی

قلب شکسته مرا ز وفا بند می زنی

گاهی کنار پیکره نیمه جان من

آرام می نشینی و لبخند میزنی

رقیم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 13:17 توسط رقیم|

بزرگترین و گرانترین مروارید جهان نامش الله است.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی سی ان ان ، این مروارید بیش از نه اینچ قطر و چهارده پوند یعنی حدود هفت کیلو وزن دارد و بسیار سفید و زیباست. کارشناسان ارزش این مروارید را شصت میلیون دلار براورد کرده اند.


برچسب‌ها: بزرگترین
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 13:27 توسط رقیم|

 
Click for larger version 

 

روح نيايش
تقديم به روح مهرباني كه هماره ما را مي بيند-از رقيم
ايا كه روح دعايي و در نيايش ما
مقام تو بالاتر است از ستايش ما
ببين كه از تطاول ايام جانمان چه نحيف
بيا و بگذر و بشنو نداي خواهش ما
چه تيغ ها كه كشيديم روي يكديگر
بيا و صلح بياور به اوج چالش ما
چو كاروان اسيران و در خرابه شام
ببين كه سنگ خرابه ست بالش ما
به نقش و ريب و ريا دين شدست قرباني
بيا و پرده بر افكن ازين نمايش ما
رقيم مقصد مرصاد چشم ناز شماست
بيا و يا مكش ازپايگاه پايش ما

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 9:8 توسط رقیم|

انتظار سبز
سروده اي به پيشواز ميلاد اميد نستوه جهان

درانتظار تو ام  چون غبار بنشيند
به پاي خيزي و در جان قرار بنشيند
اگر تو اي طپش نور در سحر برسي
بدون شك فروغ تو در شام تار بنشيند
درون ارگ سينه ماعشق روي شما
شهنشهيست كه با افتخار بنشيند
اگر چه شمس جهانتاب ميدرخشد گاه
ولي به احترام شما در مداربنشيند
چنان حضور طلعت تان باطراوت ست همراه
كه در مقام خجالت بهار بنشيند
چو گام خويش نهادي به مجلس خوبان
ز فرط شرم همه گلعذار بنشيند
رقيم بيكس و تنهاست در شلوغي شهر
بيا كه در حضور شما با نگار بنشيند

نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 8:49 توسط رقیم|

دستهايت سايبان عشق بود
چشمهايت ديده بان عشق بود
دستايت را خزان تاراج كرد
جان پاكت يادمان عشق بود
رقيم
 
براي مولود چهارم شعبان-جناب ابوفاضل
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 9:29 توسط رقیم|

هر آنچه لاله دیدیم اندرین دشت
نسیم آسا  به دنبال تو میگشت
...و چون روی حسینی تو را دید
زفرط شرم رخ بر خاک برگشت

رقیم

نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 9:45 توسط رقیم|

دل را به نگاه تلخ ایام مخوان

در محضر شمس شمع بر بام مخوان

درحضرت حق شهرت و غیبت دگر ست

آن را که خدا شناخت - گمنام مخوان

رقیم

نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 8:11 توسط رقیم|

"جمال دوست جمیل است وجمله محو جمال

جمیع صورت و اسـمــا ازو رسـد به كـمـال"
 
جمال همین جلوه های ربانی
کمال همین جلوه های عرش مثال
هزار بار تعجب سزاست کین مردم
طلوع را بنهند و روند سوی زوال
بیا و عشق طلب کن غروب آمدنیست
بدان که گاه نماند برای عشق مجال
 
شنو که مرد موحد علی عالی گفت
کلام نیکوی خود را کزان تمام مقال
 
چو نفی اسم و صفت کرده ای از آن دلدار
بدان که در صف توحید نائلی به کمال
رقیم بدان با کلام و حرف نرفت
کسی بسوی وادی عرفان وجنت اعمال
نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 8:59 توسط رقیم|

ردای سبز بعثت را چو پوشید

افق از فرط عشقش منفجر شد

تمام گیسوی هستی بهم ریخت

جهالت مرد و شیطان منزجر شد

ندای وحی چون صوت علی بود

رسالت در ولایت منحصر شد

هزاران چشمه با باران در آمیخت

فقاهت   علم و دانش منهمر شد

به تخت پادشاهان ثلمه آمد

شبستان خودیت منکسر شد

میان مزرع فطرت گلی پاک

قبا بدرید و ناگه منفطر شد

جهان تیره شد از لطف سرمد

منیر شمس اشراق محمد(ص) 

نوشته شده در شنبه سوم خرداد 1393ساعت 9:5 توسط رقیم|

میرود ماه رجب...مثل جان از تن من

آه گرم رجبیون کجا...آهن من

ام داوود بیا ...پسرت را برگوی

که بسازد زره آهنی از این من من

رقیم التماس دعا دارد

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 10:7 توسط رقیم|

 

رجب  است... نجوای فرشتگان را می شنوی؟

 

ملکوت چه نزدیک شده است؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 11:23 توسط رقیم|


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 11:41 توسط رقیم|

 

 

رهروان مست ولای تو علی....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 9:21 توسط رقیم|

توسط:سو فی یل
همـانا تـو خــدای
نـوح،ابـراهیم،موسـی،عیسـی و محمد هستـی...
و نیـز خــدای مـا کـه هیچکـس نیستیـم!.....
پـس بـه مـا حـق بـده کـه بخــواهیم هـوای مـا را بیشتـر داشتـه باشـی!!!
نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 13:47 توسط رقیم|

افتخار- کاری جدید از رقیم

چو ابر نوبهار از این عشق خویش گریانیم

ندیم و همدم خاکیم و نفس بارانیم

گهی چو نقطه میان نگاه معطوفیم

گهی چو قامت پرگار مست و گردانیم

دمی نژند و تکیده گدای شهر دلیم

زمان که میگذرد پادشاه دورانیم

بدیم و گاه گنهکار شهر آشوبیم

سحر که میرسد از راه خوب خوبانیم

خلاصه اینکه میان بدی و نیکدلی

چنان ترقص آونگ شوخ و رقصانیم

رقیم آستان رضاییم و افتخارست این

که تا ابد به در کوی دوست دربانیم

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 9:0 توسط رقیم|

 

میتوان با شمس حق اشراق کرد

با حقیقت عهد بست و تا ابد میثاق کرد

حق خود را از دهان شیر می باید گرفت

بعد از آن از حق خود انفاق کرد

رقیم

نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 8:55 توسط رقیم|

توسط:پردستی
1. خدایا!

تشنگی عمیق من و باران مداوم و بی حد و حصر تو

مرا از اقامت در زیر خیمه ی شکرت بازداشته است

و دست یاری هر لحظه ی تو

در نشیب و فراز صخره های صعب زندگی

مرا از اندیشه ی پرتگاه های ناسپاسی واگذاشته است...
نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 10:4 توسط رقیم|

توسط:مهلا
سلام چه خوبه یه جایی هست که میشه درد دلت و نوشت من دختری هستم 35 ساله شاغلم شکلم بد نیست ولی نمی دانم مشکل کارم کجاست که هر چه خواستگار میاد می پسنده ولی می ره دیگه نمیاد خیلی دارم عذاب میکشم که وقتی اطرافیان یه جوری نگام می کنن لطفا دعام کنید بله با زبان شما شاید گره از کارم وا شه

----------------------------------------

خدایا مهلا و همه دختران خوب وساعی را خوشبخت کن...آمین

نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 10:43 توسط رقیم|

وقتی این جهان تمام شود

فقط من هستم

و خدا

و اعمالم...

و مو به تنم سیخ میشود

از اعمالم!!!

نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 10:42 توسط رقیم|

توسط:زهرا
با سلام و خدا قوت فراوان . یک سوال: آهنگ هایی رو که لینک کردین چه سنخیتی با بقیه مطالب وبلاگتون دارن؟ عجیبه!!!!!

-------------------------------------------

به احترام نظر شما قالب وبلاگ را عوض کردم....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 8:54 توسط رقیم|

 

هیچ لذتی اندازه ی این که یه بچه ی کوچولو دستشو دراز کنه طرفت که یعنی

بغلم کنی نیس و حال نمیده!!! اصن یه لذت عجیبی داره!! 

گاهی فکر میکنم که خدا و دوستای خدا  هم همین حسو دارن وقتی ما بهشون متوسل میشیم...

 ولی یه نکته یادمون باشه که بچه ها مخلصانه و با تمام وجود دستاشونو دراز میکنن برای بغل شدن

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 9:34 توسط رقیم|

ظهور امت مهدی به تقواست

که خود سازی سپس ارشاد زیباست

ظهور امتش اینگونه یاشد

که امت رهگشای راه مولاست

رقیم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 10:23 توسط رقیم|

به استقبال از بیان استاد فقید سید حسن الهی طباطبایی قدس سره

 

گفتند ایا كه ناجي  امت ظهور كند/مهر از دل سحر به محبت ظهور كند/

قبل از ظهور شما اي امام عصر/شایسته است که امت  ظهور كند

رقيم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 8:42 توسط رقیم|

به داد برس!
ز دست خويش برفتم بيا و كاري كن
مرا به كهنه شرابي ز خويش عاري كن
به اكتشاف زلالي چشمه دل من
به غمزه زخمه اي بزن و شعر ناب جاري كن
ببين دو دست نيازمنند شاخسار درخت
تبر زدوش بنه باغبان و ياري كن
مرا ببين كه كه بسي زار در مزار شدم
بداد من برس و ترك آه و زاري كن
رقيم خسته بسي ديده اوخزان اي گل
شكوفه اي بزن و باغ او بهاري كن

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 10:55 توسط رقیم|

طراوتانه مرادرنگاه مهر بخوان
مرا چو دفتر سبزي به رنگ شعر بخوان
اگرچه كهنه كتابم و سالهاست در قفسم
بيا و با مرور نگاهت مرا چو فكر بخوان
رقیم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 8:55 توسط رقیم|


آخرين مطالب
» دوری...
» نکته
» کوتاه ولی مهم
» از رقیم
» سایه
» گاهی
» بزرگترین...
» مولود مهربانی
» میلاد نور
» مولود عشق

Design By : Pichak